محمد على خان رشوند

47

مجمل رشوند ( فارسى )

بسته آورده كه من ديگر به رودبار نمىروم . زيرا كه كوچ محمد على خان مرا مسلوب الاختيار و ضابط مرا مضروب و سرش را معيوب كرده . مقارن غروب پنج نفر فراش تعاقب حقير آمده ، شرحى به عاليجاه ميرزا محمد رضا نوشته شد . با جميع سركردگان به درب خانه رفته ، در عرض راه عاليجاه رضا قلى خان و ميرزا نصير ، آدمى از خود روانه داشتند كه داراب ميرزا در خانهء رضا قلى خان است ، تو هم بىتوهّم بيا ، شايد اصلاحى شود . اجابت كردم به خواهش داراب ميرزا . بعد از ملاقات و مقالات معزى اليه از تيز مغزى عبارت تلخى گفته ، جواب شيرينى گفتم كه تو بيمزگى را عادت كرده و حال به اين تندى مىخواهى شورشى برپا كنى ، در نهايت ترشروئى طرح كرده ، برخاستم ، كه هر چه حاكم حكم كند حكم است به درب خانه آمده ، در وقتى كه وزير و عاليجاه ميرزا محمد رضا و سركردگان در دم سقاخانهء تكيه الله‌قاپى اجتماع كرده ، پاسى از شب رفته ، فراش‌باشى با مشعل افروخته و جمعى منتظر ، نخست ، وزير رفته ، به شاهزاده حالى كرد كه اولا محمد على خان در منزل مشغول تعزيت موسى خان با يقهء باز امتثالا لامره آمده . ثانى بهانه‌جوئى داراب ميرزا و سلطان ابراهيم ميرزا با او واضح . ثالث مىخواهند به اين بهانه‌ها از زير بار در روند . رابع مدت پنج ماه است محمد على خان در شهر معطل است . از رودبار گذشته محال مختصى او را هم كه ضبط كرده‌اند . مع ذلك تسلط بالاتر از اين نداريم . وانگهى در مقابل آنها چنين شخصى لازم است . خامسا با وجود مجلس تعزيت و ايّام محرّم جميع سركردگان آمده‌اند . به مجرد گفتگو خالى از فساد نخواهد شد . در ثانى كه از باطن امور با ظن فساد كه حالى شد ، عاليجاه ميرزا محمد رضا را خواسته در مقام دلجوئى برآمدند كه در خانه رضا قلى خان اجلاس كرده ، بعد از عاشورا ما بين را اصلاح داده ، دهات محمد على خان را موضوع نمايند . يك شمع مانند دماغ شاهزادگان سوخته ، مرخص فرمودند . داراب ميرزا كه صورت مراد را در مرآت آرزو نديد و بملاحظهء مآل كار ، به عاليجاه رضا قلى خان مهربانى آغاز و ضمنا حلقه‌كوب درب اصلاح شد ، بعد از